الشيخ رسول جعفريان
1011
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
روشهاى تدريس در فرنگ قابل توجه است . او مىنويسد : در اينجا لازم دانست كه از براى اتمام حجّت صريحا فقرهاى چند در باب آن كه متابعت ايشان [ يعنى حكما از ] ارسطو و افلاطون به كار كسى نمىآيد بلكه باعث آن مىشود كه آدمى به گفتارهاى پوچ ايشان از طريق مستقيم منحرف شود به قلم تحرير درآورد تا بر آن جماعت معلوم شود كه صرف عمر عزيز در معرفت حكمت ايشان ، محض نقصان و خسران است . اوّلا شك در آن نيست كه اين سقراط و متابعان او از افلاطون و ارسطو در زمان اسكندر رومى بودهاند و در آن وقت از ابتداى آفرينش قريب به پنج هزار سال گذشته بود و در اين مدّت دين حضرت آدم و حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى از جانب خداى تعالى بر بندگان فرستاده شده بود و در ميان هر يكى از امّت انبياى مذكوره قطع نظر از انبيا و اصفيا ، گروه علما و مؤمنان بىشمار در هر زمان بودهاند با وجود آن كه نه حكمت سقراط و افلاطون و نه حكمت ارسطو در ميان بود عقل داشتند و خدا را مىشناختند . . . دويم آنكه در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و بعضى از ائمهء معصومين عليهم السلام اين تعليم حكمت در ميان نبود بلكه چنانچه ارباب تواريخ ذكر كردهاند در زمان يكى از خلفاى بنى عباس اين . . . و با در ميان مسلمان بلند شده است ؛ به اين نحو كه چون آن ملعون منظورش آن بود كه شغلى در ميان مردم شايع گردد كه بدان مشغول گردند و دست از تتبع احاديث آل محمد عليهم السلام بر دارند . . . لهذا كتب حكمت و تصانيف حكما را از فرنگ طلب نمود و بر ساعى در تدريس و تحصيل آنها مرسوم و مقرّرى قرارداد تا آن كه در ميان اسلام شايع گرديد . و نقل شده است كه در همان سال اول كه مردم به تعليم و تعلم حكمت مشغول گشتند هفتاد نفر ملحد در همين يك شهر بغداد بهم رسيد . هم چنان كه حالا به نحوى است حكمت كه در بلاد اصفهان چندين هزار ملحد بهم مىرسد ؛ اما به اعتبار غلبه و كثرت علماى دينى كه فقيه و پيروان احاديث اهلبيتاند و از بيم تندباد غضب پادشاه عادل ديندار الحمد لله و المنة غبار وجود ايشان پيش چشم كسى را نمىتواند گرفت و خفاشوار روز دور و بر ، به زاويهها مخفى بوده مجال اظهار ما فى الضمير خود را ندارند . پس بنابراين كه ذكر شد در واقع اگر خداشناسى و ديندارى توقفى بر تعليم افلاطون و ارسطو داشت ، مىبايست اين صوفيه و حكيمها كه فى الحقيقة در اسم با يكديگر مختلفند و الا همه يكىاند به دو چيز اعتراف نمايند : يكى اين كه بگويند از ابتداى بعثت حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله تا وقتى كه حكمت از فرنگ آوردهاند و شيوع بهم رسانيده دين خدا كامل نبود . . . اما مىدانم كه اين معنى را نيز قبول نكرده ، به اعتبار اغراض فاسدهء دنيوى از طور خود كه دارند محالست كه اعراض نمايند ؛ چرا كه مكرر به اين فقير رو داده است كه با جماعتى از اين طايفه كه به اعتقاد خودشان چيزى مىفهمند و سالها در مدارس اوقات